چون تا به كنون نكردهء باز مكن * بر خلق ز هيچ ره صفى را محتاج
*
اى آنكه منزهى ز تركيب وز زوج * عالم همه از محيط جودت يك موج
دارم ز تو اميد كرم در هر حال * بالى ز حضيض برگشايم بر اوج
*
ساقى قدحى كه او بود صيقل روح * دارد اثر نجات از كشتى نوح
در ده كه رهاندم ز طوفان هموم * چونان كه گشايدم بدل باب فتوح
*
اى آنكه رود بقالب از امر تو روح * از نور تو صدر اهل معنى مشروح
بر قلب صفى ز فتح بابت چه عجب * كابواب معارف تو گردد مفتوح
*
اى لعل لب تو معجز خضر و مسيح * گه زنده برمز مىكنى گاه صريح
باهم نبود لطيف و خوش قند و نمك * جز در سخنت كه هست شيرين و مليح