از سر على كه جز على آگاه است * كو نقطهء تحت باء بسم اللّه است
چون نقطه كند تنزل از رتبهء خويش * گردد الف آنكه اول اللّه است
*
اى جود تو بر وجود اشيا باعث * ملك و ملك از لطف قديمت حادث
حادث نبود ز خويش داراى وجود * ميرد همهء زنده و حقش وارث
*
اى آنكه ز حقى به رسالت مبعوث * شد ذات قديم از تو پيدا بحدوث
تو شافع جرم بو البشر باش كه هست * بر ما ز پدر گناهكارى موروث
*
اى آنكه هر غمى توئى يار و مغيث * نالم به تو از وساوس نفس خبيث
گوش دل من بنطق خود كن شنوا * تا نشنوم از غير تو يكبار حديث
*
يك نكته بگويمت بتحقيق بسنج * گر عاقل و كاملى مرنجان و مرنج