از حق چون بناى ملك در تنظيم است * داريم اميد عفو و دل پربيم است
اين خوف و رجا تكلف و تعليم است * گر چارهء كار طالبى تسليم است
*
چون شاهد ما به خودنمائى برخاست * اشياء همه را به يك تجلى آراست
سرى است در اين نكته كه عارف گويد * در هر شيئى تمام اشيا پيداست
*
گويد همه چيز و هركسى حق با ماست * چون نيك نظر كنى در او حق پيداست
حق نيست عيان ز ديدهء اهل شهود * پيدا شو و بين كه هرچه پيداست خداست
*
معشوق چنان كه جاذب عشاق است * غفران خدا بجرم ما مشتاق است
در روز حساب هرك را نيست گناه * شرمنده به پيش رحمت خلاق است
*
تا دل نشود بريده از دلخواهت * نبود بحريم لى مع اللّه راهت