هستى نبود سزاى كس غير خدا * او هستى محض و ما سوا هستنما
در هستى ما شروط هستى ناياب * در هستى حق كمال هستى پيدا
*
اى آنكه خداى خويش دانيم ترا * طاعت بسزا كجا توانيم ترا
گويند خداى را بحاجات بخوان * حاضرتر از آنى كه بخوانيم ترا
*
افسوس ز گام بر غلط هشتهء ما * وين رفته ز دست سود و سررشتهء ما
در مزرع دل فشاندهام تخم اميد * اى ابر كرم ببار بر كشتهء ما
*
اى آنكه توئى به هستى خود واجب * بر جملهء ما سوا به هستى خود واهب