علم تو به غير هستيت نيست كه نيست * از محضر هستى تو چيزى غائب
*
اثنى عشرى ز زادهء بو طالب * تا مهدى منتظر امام غائب
حب همه را به خويش ميدان واجب * تا فوز عظيمت رسد از هر جانب
*
از معنى كنت كنز درياب نكات * حق كرد يكى تجلى از ذات بذات
گشتند بذات او نماينده ذوات * معلول شود به عين علت اثبات
*
در صرف وجود فرق و تميزى نيست * وز غير كه منفى است پرهيزى نيست
يعنى نبود خداى را مثل و شريك * هستى همه اوست غير او چيزى نيست
*
عالم چو حباب و هستى حق چو يم است * زين بحر نمايش حبابى كرم است
جز هستى بحر هر نمودى است دمى است * بودى كه نمود اوست يكدم عدم است