شايد ار سوزد فلك را دل بر او * ماهرويان را كند چند ار هلاك
گفت تاريخش بافزونى حب * حشر « عالم تاج » با زهراى پاك
*
عدد صدر اعظم ار خواهى * هست بىشك هزار و سيصد و پنج
نود و يك پس از هزار و دويست * عدد نام اوست در فرهنج
صدر اعظم شد اندرين تاريخ * آنكه ويرانهها از او شد گنج
چون فزائى بر اين عدد ده و چار * صدر اعظم شود به فكر بسنج
يعنى از لطف چارده معصوم * يافت اين منصب نكو بىرنج
چشم بختش نبيند از ايام * جز به گيسوى يار پيچ و شكنج
هر دو خصم افكنند و ميدان تاز * فارس رزم و مهرهء شطرنج
ليك آن غازى است و اين بازى * آن بود معجز اين بود نيرنج