آفرين بر نطق و تقرير تو باد * كه از او شد روح پيران جمله شاد
گفتم اى جان جهان فرمان تراست * ليك گر تن را رها سازم بجاست
زانكه شد ديوان تفسيرم تمام * هم ملولم سخت زين دار الملام
گفت دنيا جاى اندوه است و غم * چاره تسليم است در امر قدم
چون شدى تسليم امرش از جهات * فارغى ز انديشهء موت و حيات
جان عاشق با چنان پايندگى * نيست بند مردگى و زندگى
ما بقى گفتار او اندر منام * باشد از اسرار و معنى و السلام
آن قدر هم بهر خير خاتمه * در بيان آمد صفى را ز آنهمه
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 253
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص٢٥٣