به مهرش بدار آدميزاده يكدل * بر آدم نمىرفت هرگز خطائى
گر ابليس از رفعتش بودى آگه * نمىكرد از آن سجده هرگز ابائى
*
ناصر الدين شه دو قرنست آنكه باشد شهريار * اينچنين شاهى بماند قرنها در روزگار
عالى و دانى در ايامش براحت شادكام * صوفى و زاهد ز اقبالش به عزت سازگار
خواست از قرآن صفى تاريخ اين قرن عظيم * رب قد آتيته شد تا من الملك استوار
قرنها بس گشته اندر دور گيتى آفتاب * گر كند شايد بدين قرن مبارك افتخار
*
گشت دور زمانه بر دلخواه * از جلوس مظفر الدين شاه
خسروى دلنواز و كامل سير * شهريارى خليق و روشن راه
صد هزاران نيايد از شاهان * اينچنين شاهى از خدا آگاه
سيصد و چارده ز بعد از الف * از پس هجرت رسول اللّه