تواند كرد عفو هر گناهى * تو دانى كاندرين دعويست صادق
عجب نبود تو بخشى گر گناهش * كه مولائى و دارائى و خالق
*
فروماندهاى گر بغم و ابتلائى * نمايم ترا ره به دارالشفائى
شفاخانهء حق كه از سبق رحمت * هرآن درد را هست آنجا دوائى
حسين آن خداوند ملك شهادت * كه از مهر او نيست برتر ولائى
بود سايهاش ظل ممدود بارى * پناهندهء گر كه جويد لوائى
اجابت بنام حسين است از حق * كه از اضطرار ار كند كس دعائى
بود تا كه مفتوح و ملجأ جنابش * مبر جز بوى گر برى التجائى
كه آسان شود مشگلى بر خلايق * جز از دست و بازوى مشگلگشائى
كه باشد حقش خونبها جد پيمبر * ولى باب و مادرش خير النسائى