بر طاق كعبه بود بتهاى بىعدد * فرمود با على سلطان ذى رشد
نه پاى و كن بتان را از طاق خانه رد * كند آنچه بد صنم سرپنجهء صمد
تا سر لا إله الا هو الاحد * گردد عيان و فاش بىريب و احتمال
*
بسيج مىكن اى فرخنده اوصاف * بشارت ده كه سيمرغ آمد از قاف
غبارى كز زمين در راه او خاست * مصفاتر بد از آئينهء صاف
گذشت ادوار ما قبل از بد و نيك * از اين پس دورهء عدلست و انصاف
بزعم جرعهنوشان صفابخش * نماند اندر صراحى درد اجحاف
*
اگر عيان شود از اهل شرع و فقر فجور * ز آدمى نبود هيچ عيب و نقصى دور
تفاوت آنكه بود چشم اهل دل روشن * بطلعتى كه ز ديدار اوست زاهد كور
*
صفى يا رب كه مخلوقست و نادار * به نادارى كم از كل خلايق