رخ از موهبت نمود به مرآت ممكنات * هرآن ممكنى گرفت ز وى خلعت حيات
شد آيات رحمتش شئونات ما خلق
از قدرتش يكست باشد گرت نظر * كارد ز شيئى پست اشياء خوبتر
چون مايهء حيات كآبست از حجر * وز خاك تيرهگون سرو و گل و ثمر
هم طلعتى كه رشك از وى برد قمر * هم شاهدى كه شمس گيرد ز وى جمال
گنجى نهفته بود اندر حجاب ذات * گرديد جلوهگر در اسم و در صفات
فرمود در ظهور ايجاد كائنات * هر ممكنى گرفت ز او هستى و حيات
تا ره به بىنشان يابند از ثبات * مرآت خود نمود وجه على و آل
حق است آنكه نيست ذاتش فناپذير * بىشبه و بىشريك بىمثل و بىنظير
بر خار و گل مجيب بر جزو كل مجير * بر ما خلق محيط بر ما سوا مدير
تابنده بر وجود بخشنده بر فقير * ذو الجود و ذو الكرم ذو العز و ذو الجلال