از پرده درآ رخ بفروز اى مه ارمن * تا ديدهء گيتى به تو گردد همه روشن
*
سراغت دارم دارم اى ماه يگانه * حريفان را روى هر شب به خانه
چو آئى نزد ما ننشسته برجا * دراندازى پى رفتن بهانه
خوش آن روزى كه بودى يار با ما * نبودت كار با اهل زمانه
بما ز ابرو چو مىگشتى كمانكش * كشيدى تير مژگان را كمانه
نكرد اعنى خدنگت با نشانى * همانا جز دل ما را نشانه
*
وقت عيش و وقت نوش است اى صنم * گاه ترك عقل و هوش است اى صنم
*
زلف تو دلم را به طپش آورد آرى * چون دام ببيند بطپد قلب كبوتر
*
ز تنهائى دلم ديوانه شد آن يار همدم كو * به رسوائى برون از خانه شد آن زلف برهم كو