بنما رخ ارچه شاهى ز حجاب طره گاهى * كه شبى به روى ماهى نگرم ز بعد سالى
به تو زيبد ار كه خوبان به رخت شوند قربان * كه نديد چشم دوران ز تو خوبتر جمالى
بفقيه طعنه كم زن به سيهدلى و خامى * كه نديده روى ماهت كه نبرده ره بحالى
*
دل رفت و ره از دستم زان نرگس مستانه * بىساغر و مى مستم حاجت چه به پيمانه
سجادهنشينى بس در صومعه با هركس * ديگر نشوم زين پس دور از در ميخانه
*
كسى كه كرد نفى تفسير من * كه اين نه زوست باشد از پيش ازين
بخندد ابليس بر آن بينوا * كه اين بود ز احمقان اولين
دو صد هزار نظم و نثر صفى * جهان نموده چون بهشت برين
تو اغشمى كه نشنوى بوى گل * چه حاصلت ز سنبل و ياسمين
چه حاصل آنكه آفتاب منير * بتابد آن بهر خفاش و عمين