تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
خلق او فرمود رزق او داد و رحمت او نمود * عيب او پوشد گناه او بخشد او داراستى اوست قادر اوست قائم اوست قيوم اوست حى * او لطيف است او خبير او ملجأ و منجاستى او ترا آورد از كتم عدم بيرون و داد * خلعت ايجاد و گفت اين اشرف اشياستى حاجت از او خواه چشم از غير او پوش و مباش * كمتر از مورى كه او در صخرهء صماستى دولت باقى طلب بر شىء فانى دل مبند * در ولايت حب شاه اوليا اولاستى آن ولايت را كه حق بر ما سوى بنموده فرض * بيعت تسليم در دست شه والاستى طاعت حق در حقيقت عشق شاه اولياست * بىتولاى على كى ممكنى بر پاستى واقف از اسرار موجودات بود آن‌كس كه گفت * دفتر ايجاد را نام على طغراستى ذات حق را جز بنور ذات حق نتوان شناخت * ثابت اين معنى به نورانيت مولاستى طلعت رحمت‌على شاه است مرآت ظهور * اين صفى داند كه چشم فكرتش بيناستى ختم شد اينجا سخن درياب اگر دارى تو هوش * ذهن عارف تند و طبع نكته‌دان غراستى
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 224 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه / منصور مشفق