تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
مطلق او از خلق و هستيهاى خلق از وى چنانك * نقطه از حرفست و مطلق حرف را مبداستى جمله اجزاى حروفست از وجود نقطه پر * حرفها را نقطه دارا از الف تا ياستى وصف و تركيب و تعين حد و تعيين و رسوم * نقطه را نبود كه او ثابت بشرطلاستى از انا المعنى الذى هم لا يقع اسم عليه * شد مدلل كز دو كون او برتر و اعلاستى وصف دريا را نگويد كس بعرض و طول و عمق * هرچه تا خواهى تو بحر و هرچه بينى ماستى گر تو گوئى در تعين واحد مطلق كجاست * نشئه گو با من كجا در هستى صهباستى نيست شيئى خارج از وى هستيش باشد گواه * آدمى آخر تو چون خارج ز كرمناستى عالم اكبر توئى در خود فروشو تا تمام * كشف گردد كز چه بر پا اين‌همه غوغاستى آزرى شو بت‌شكن بر نفس بتگر زن تبر * تا بتى بينى كه بتها را چنين آراستى موسئى شو ديده‌ور تا بنگرى كز فوق و تحت * نور در نور است و عالم ساحت سيناستى عيسئى شو پاك‌دم تا نيك بينى هرچه هست * بىدم و بىمنت روح القدس احياستى
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 221 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه / منصور مشفق