مفروشد اگر قافيه يا جمع مكن عيب * هم كرده بناگوش تو با زلف محاذات
بگذشت صفى عمر و ترا اول عشق است * تا كى دگرت طى شود اين مرحله هيهات
[ غرقيم در محيط غم اى كشتى نجات ]
غرقيم در محيط غم اى كشتى نجات * ما را بكش ز ورطهء حيرت به ساحلات
از جرم اوفتاده نپرسد كه مدد * آنكس كه قادر است بتبديل سيئات
افعال بد ز ماست تو دانى و ما و ليك * مقدور ما نبود فرار از مقدرات
ما را بگير دست كه هرگز ندادهء * درمانده را نجات به شرط محسنات
افتادگان ورطهء نقص و نوائبيم * اى دست ما و دامن عفوت به نائبات
هركس به مأمنى ز حوادث برد پناه * مائيم و آستان امانت ز حادثات
روزى كه مشكلى و گشايندهء نبود * بودى و بود دست تو حلال مشكلات
چشم اميد بر كرم حيدر است و بس * آن دم كه راه چاره شود تنگ از جهات
افكن به مرحمت نظر اى شاه ذو الكرم * بر بندهء كه بر تو گريزد ز سانحات