تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
گر فلسفى در اين ره برهان گفت * نشناخته ز موزه معضد را آنجا كه ره به غير تحير نيست * عقل افكند چگونه مسند را نه عقل حاكم است نه علم اينجا * نه از جنين شناخت توان جد را آگه نه زان توان بخبر گشتن * چند ار بهم نهند مجلد را سقف از مطر پناه بود نه از مرگ * چون دررسد معبد و معتد را عارف شناخت ليك بدان چشمى * كز عشق او نديده دگر خود را نامد خبر كه حال صفى چو نشد * زان پس كه يافت شاهد و مشهد را

[ ما را نبود جز به تو اميد مراعات ]

ما را نبود جز به تو اميد مراعات * درياب فقيران خود اى پير خرابات هرگز نشد ابروى تو بر حاجت ما خم * تا چشم توان داشتن از غير بحاجات هر وعده كه دادند بما صومعه‌داران * بگذار كه بود آن همگى تسخر و طامات در مدرسه و خانقه از زاهد و صوفى * حرفى كه شنيديم خبر بود و خرافات
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 191 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه / منصور مشفق