بزايد اينكه مرا بود ازين امور عجب * بدل نمودمى از جزء جزئش استبعاد
عجبتر از همه آنها كه در كتب شده ضبط * بذم اهل تصوف ز اهل علم و سواد
قبايحى كه ندارد وقوع در عالم * معايبى كه از آن دارد انفعال جماد
چه جاى آنكه بود عارفى بر آن آئين * چه جاى آنكه كند عاقلى بدان ارشاد
به ناگه آمدم اين امتحان كه تا دانم * نباشد ايچ عجب در جهان كون و فساد
نفوس چند كه خواهند مردمان دانند * صديقشان بخبرها و در علوم عماد
پى مذمت و قدح صفى بهر محفل * دروغ چند بهم بافتند فكرت زاد
رسيده گفتند اينها باشتهار و شياع * تو گو شياع چرا گشت قول هر قواد
مگر شياع نكردند حاسدان كه على * نه بر نمازش هست اعتقاد و نى بمعاد
كجا شنيده كس از وى كلام نامشروع * جز اينكه قول عوام است و صحبت حساد
يكى بگفت كه بدعت چسان نهد در دين * كسى كه هست در اسلام قبلهء اوتاد
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 196
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص١٩٦