اين خرقه و سجاده نيرزيد به يك جام * در ميكده بود ارچه پر از عشق و عبادات
در كوى مغان بادهفروشان نخريدند * بر كهگل خم حاصل سى سالهء طاعات
گشتيم مقيم در ميخانه كه بر گوش * ما را نرسد بانگ منادى مقامات
ديديم خم ابروى دلدار و گرفتيم * از كون و مكان گوشه در آن سردم آفات
غير از در ميخانه هرآن در كه تو بينى * ره نيست كه گويم ز چه شد باز در اوقات
هر نام كه مىشنوى از غير نى و چنگ * صوتست و صدا در گذر از ننگ مقالات
بگذار كه در پرده بود راز مشايخ * تا باز بماند بجهان نام موالات
تا كار چه بود ار كه نكردى ز كرم ستر * آلودگى خرقهء ما پير خرابات
هيچ ار كه نباشد ز جنون فايده اين بس * كز عقل مفلسف نكشد بار افادات
راه پير مغان مرشد ما گشت كه خود رنگ * باشيم و نلافيم ز سالوس و كرامات
آن جوهر فردى كه بسى بود در او حرف * آخر ز دهان تو بتحقيق شد اثبات
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 192
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص١٩٢