آن عهد برقرار بود هر دور * تا مظهر اوست مالك ذو اليد را
ابليس ترك سجدهء آدم كرد * نشناخت زو چو خاتم امجد را
ز آن رو كه بسته بوده به ياجوجان * انديشهء سكندريش سد را
ديو و دد آدمى نشود هرچند * آدم كند بقدرت حق دد را
از كلك صنع بر ورق هستى * بنگاشت نقش مقبل و مرتد را
اندر سراى كرد بجا تعيين * بئر عميق و كاخ مشيد را
آيد بسى شكال كه اندر اصل * علت چه بود اصلح و افسد را
در مكتب حقايق چون او گفت * تشديد سخت گوى و بكش مدرا
شاگرد را چه جرم كشيد ارمد * يا سخت گفت حرف مشدد را
در پيش آفتاب به بينائى * نتوان گشود ديدهء مرمد را
در اصل چون صفا و كدورت بود * آئينه و سفال معقد را
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 189
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص١٨٩