در پيرهن لطافت اندامش * باشد گواه روح مجسد را
زاهد بخواب بيند اگر رويش * بتخانه كرد خواهد معبد را
دو چشم او به فتنهگرى ماند * مستان جنگجوى معربد را
برده بطبع گوهر ياقوتش * رنك عقيق و رونق بسد را
دانى كه خون ماست به جوش از چه * بينى اگر لطافت آن خد را
خيزد قيامت ار كه برافرازد * آن سرو قامت از طرفى قد را
روشن علامتى است رخش در زلف * بر غيبت و ظهور محمد را
قائم كه حق ز دور نخستين كرد * دائر بوى ولايت احمد را
ظاهر به واحديت اصلى شد * هر دورهء تجلى ممتد را
يكتا به وحدتست نه آن يكتا * كاول بود هزار و ده و صد را
آن واحدى كش اول و ثانى نيست * بل ثانى است اول بىعد را
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 187
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص١٨٧