ولايت كرد آدم را مكرم * نوايت ساخت عالم را مكفى
ز هر چيزى بود مدح تو اقدم * ز هر فضلى بود مهر تو اولى
قضاى حق به مهر تست جارى * به حكم حق رضاى تست امضا
شد از ضوئت مخلع چرخ اطلس * شد از نقشست مرصع تل غبرا
شدند ارواح از بود تو موجود * شدند اشباح از جود تو پيدا
بهر كامى به قدر قابليت * فتاد آب حياتت بس گوارا
ز هر نقصى تو معصوم و تو عاصم * ز هر نورى تو اجلائى تو ابهى
تجلى كرد بر موسى بن لاوى * حق از نور على در طور سينا
دگر ره خواست سير ذات اقدس * شد او يعنى ز ديدار تو جويا
بر او آمد جواب لنترانى * مكن يعنى فزونى در تمنا
تو موسائى و در عهد خود اكرم * نه سلمانى و نه اين دور منا
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 184
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص١٨٤