تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
هيچ بس چابك و جلدى به نيائى به نظر * قفلها را همه بگشائى بىميخ و تبر برى هرچه به تاريكيت افتد در چنگ * نگذارى ز پى پا و سرى كفش و كلاه همه بربائى و چون باد روى از درگاه * راه‌بينان دو هزار ار بگمارند به راه كس نه‌بيند اثر گام ترا بر ناگاه * ور ببينندت بر چرخ روى گردى ماه نيمه‌شب دزدى چون روز شود شاهنشاه * دزد را سر برى از دار نمائى آونگ شب چو شد باز دراندازى بر بام كمند * به كمندت نبود حاجت و بر بند ار چند پيش پاى تو چو خواهى كه درآئى بگزند * متساويست در كوته و گردون بلند بهر بركندن سقف و در و ببريدن بند * نه ترا خنجر بايد نه كليد و نه كلند همه را سازى بىآلت و اسباب دبنگ * روشنى دزدى از روز و سياهى از شب نشئه از باده و رنگ از گل و سرخى از لب * نيست معلوم كه مى نشئه نداد از چه سبب رنگ و بو از چه ز گل رفت و فروغ از كوكب
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 168 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه / منصور مشفق