من نيز به گيتى مثلم در همه عشاق * در رندى و چالاكى و قلاشى و ميثاق
مانا شده بر عشق من از حسن تو اشراق * در حسن تو بىجفتى و در عشق تو من طاق
من بر دل رستم تو به هشيارى هوشنگ * اين شكوه ز بخت است نه ز آن خصلت نيكو
نبود بجهان خلق و خصالى به از آن خو * از خوى تو شاكى نتوان بودن يك مو
زخم تو بدل به بود از مرهم و دارو * درد تو بجان مىخرم آرد به من ار رو
شمشير به من بركش درهم مكش ابرو * آتش به سرم ريز و ميفكن برخ آژنگ
آيا تو نگفتى به من اندر سر پيمان * خواهم كه تو برخيزى در عشق من از جان
آيا نفكندم سر و جان جمله بميدان * آيا نگذشتم به رهت از سروسامان
آيا ننهادم ز غمت سر به بيابان * آيا نرساندم ره عشق تو به پايان
آيا نزدم كام بهر منزل و فرسنگ * يك مايه سخن بجا مانده گويم و برجاست
آشفته نگردد دلت آشفتگى از ماست
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 165
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص١٦٥