تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
آشفته دل ما تو كنى وين ز تو زيبا است * ما را به دعاى تو بود دست و هويداست دانى تو خود اين نكته كه ما را چه تمناست * زين دست كه بر دامن مولى به تولاست بر ذيل ولايش زده‌ايم از دو جهان چنگ * آن صاحب شمشير دو دم خواجهء قنبر كز تيغ وى آمد ملك و ملك مسخر * نامش به ستمديده و افتاده و مضطر افسون مجرب بود و عون ميسر * هر مشكلى آسان شود از عونش يكسر دارند بر اين تجربه رندان قلندر * نكنند بكارى بجز از نام وى آهنگ ترياق سموم الم و دافع هر زهر * حلال هرآن مشكل در باطن و در جهر خوانند چو نامش بهر آن وادى و هر شهر * جارى شود از سنگ بهر تشنه دو صد نهر فريادرس هركه رسيدش ستم دهر * پس گشت پناهنده به آن غالب ذو القهر كارش نشد از همت او يكسر مو لنگ * اى آنكه براهت بود افهام چو خاشاك تا فهم كمالت چكند دانش و ادراك * چندان كه حمام است برازنده و چالاك هرگز نتواند پرد از بام به افلاك