چين گيرى و بيرق زنى از روم به افرنگ * بازم بود اميد بر الطاف خدائى
مانا كه برافتد ز ميان نام جدائى * با آنهمه نازت به فقيران فدائى
بازآئى و از دل كنيم عقدهگشائى * مى نوشى و سرپوشى و گل بوئى و سائى
غم سوزى و جانبخشى و دلجوئى و شائى * بزدائيم از آئينه دل به وفا زنگ
از دامن آلوده اگر دارى پرهيز * لعل تو مىآلوده و خونخواره بود نيز
من دانم و دل نكتهء آن لعل دلاويز * پيش لب شيرين تو شكر نبود چيز
افسانه دگر هيچ نخوانند ز پرويز * كو كرد شبى سير مهى با پى شبديز
روزى كه برانگيزى گرد از سم شبرنگ * گر ديده به آلودگى از دامن من چاك
جز چاك شدن را نسزد دامن بىباك * دامان تو المنة للّه كه بود پاك
گو پاك بود دامن و دلق و عنب و تاك * كز زادهء او چونكه به پيوست بادراك
در عشق تو گردد خرد آزاده و چالاك * نه نام در انديشه بجا ماند نه ننگ
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 163
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص١٦٣