تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
ور آنكه بود عارت از انديشهء درويش * ز آميزش درويش شود فر شهان بيش وين رسم جديدى نبود ، بوده است از پيش * شاهان عدالت روش عاقبت‌انديش بودند به درويشى خود مفتخر از كيش * نازيم بر آن دولت بىآفت و تشويش در خاك نشينى نه كه بر شاهى و اورنگ * و آنكه بداز من به تو گويند خلايق كو نيست بر آئينى و بر كيشى واثق * در طبع من آن نيست بسى غير موافق دانى تو خود اين حال بتحقيق كه عاشق * هرگز نبود درخورش آئين و علائق عشق است مرا كيش و بر اين كيشم لايق * اينست مرا راه و نيم‌بند به خرسنگ بااين‌همه عيبى كه مرا هست و تو دانى * پرسم سخنى از تو خدا را بنهانى بر گونه ز رو دارى و سروى و گرانى * از اهل خرابات و مناجات و معانى دارى چو من آيا به حقيقت نه زبانى * دل‌باختهء بر سر كويت بنشانى كش بر زده باشى تبر از وى وفا سنگ * آن‌سان كه تو بىمثلى و مانند در آفاق در حسن و برازندگى و پاكى و اخلاق