در وعده و ميثاق كه بندند باجمال * با آنكه نظير تو محال است بههرحال
در راستى عهد و وفادارى و فرهنگ * گفتم منت آن روز تو خرم زى و خرسند
بادت شجر حسن ثمربخش و برومند * بر وعدهء خوبان نتوان بست دلى چند
چندان به نباشند چو بر وعدهء خود بند * عهدى كه نمايند نپايند به پيوند
گفتى تو كه بر موى من و مهر تو سوگند * كانديشهء ديگر نكنم يارم و يكرنگ
امروز كه از خانه برون آمدهء * بازدارى سر غوغا و كنى عربده آغاز
وز غايت مستى نكنى چشم به كس باز * با عالم و آدم نشوى همدم و همراز
باشد به زمين و به زمانت به روش ناز * زيبد به تو خوانندت اگر خانهبرانداز
زينرو كه بود جمله به خونريزيت آهنگ * اينسان كه برون آمدهء مست و جلوگير
دانم چه بسر دارى از انديشه و تدبير * خواهى كه كنى ملك جهان را همه تسخير
خواهد شدن اين زود ترا حاصل نى دير * گيسو چو گشائى كنى از دوش سرازير
و ابرو بخم آرى نبود حاجت شمشير
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 162
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص١٦٢