تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
باشد كه بود آن شب يلد از مه دى * كاين عهد به پايم نه فرامش كنم از وى وين راز مگو هيچ به كس غير نى و چنگ * يعنى كه بدل گوى و بدل دار كه دلدار داده است مرا وعدهء دلدارى و ديدار * تابو كه مگر خانه بپردازد ز اغيار وين راز نگويد به كس الا كه بود يار * تا سر ندهد نيست كسى محرم اسرار منصور كه شد محرم اسرار هم از دار * گرديد ز گفتن سر ببريده‌اش آونگ اين وعده بدل دادم و او بود خودآگاه * بنشست مراقب همه شب تا به سحرگاه چون منتظران بود نگاهش سوى درگاه * كآيد بورود تو مگر مژده از راه آن وعده كه دادى چه بدى بود به دلخواه * دل داشت حساب دى و تموز بهر ماه تا كى به اسد جاى كند شمس چو خرچنگ * بس دى شد واردى شد و شعبان شد و شوال بگذشت بسى هفته بسى ماه بسى سال * يادت به نيامد يك از آن عهد بمنوال وين نيست شگفتى كه ز خوبان بود اهمال