تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
من كيستم كه دم زنم از نيست يا كه هست * معدوم محض اى ز تو عالى هرآنچه پست الطاف خسروانهء محمودى تو هست * كز ما فتادگان مذلت گرفته دست تا نگذرم ز قصهء چاروق و پوستين * هيچيم ما و هيچ‌تر از هيچ در بسيچ آيد چه‌اى كريم از اين مشت هيچ‌هيچ * با آنكه تو به توست ز ما جرم پيچ‌پيچ بر جرممان مگير و بر افعالمان مپيچ * يعنى مران ز درگه احسانمان چنين بىعلتى ز فقر چو دادى تو نعمتى * از ما مگير دادهء خود را بعلتى جز جرم گرچه هيچ نكرديم خدمتى * گر ما مقصريم تو درياى رحمتى اغفر لنا بفضلك يا رب آمين * از ما مجو حساب كه سرمايه گشت چون ما را بس است خجلت بسيار خود كنون * داريم گرنه سود زيانستمان فزون تا چون كند عطاى تو اى شاه ذو فنون * با جان بندگان زيانكار مستكين

[ اى ترك چه باشد دگرت باز بهانه ]

اى ترك چه باشد دگرت باز بهانه * كامروز برون آمدهء مست ز خانه