تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
سر حضور پيش ترا گفتم اى ولى * دل كردمت ز جلوهء معبود صيقلى آن نكته را تمام كنم بر تو من جلى * تا رو كند بجانت ظهور سينجلى خواند حقت به راه عبادت ز مخلصين * اين بندگى مقام حضور است اى فقير وان جذبهء تو چيست تولا بعون پير * اياك نعبد است پس آن فعل مستجير مقصود از اين سلوك بود جذبهء مجير * جز جذبه نيست زين عمل آمال مؤمنين اندر سلوك و فعل چو اى سالك شهود * باقى ترا هنوز بود هستى از وجود پس در عمل تو طالب اين حذبه باش زود * يعنى بجوى يارى از آن پادشاه جود تا از خودى بجذبه شوى خالص و امين * ظاهر شدت چو سر عبادت بدين نمط رو كن كنون به درگه معبود بىغلط * كاين رهنماى ماست زهى جاذب فقط دادى به قسم حصر چو بر بندگيش خط * از صدق دل بگوى پس اياك نستعين دل در حضور پير چو بركندى از دو كون * زين‌سان شدى تمام مجرد ز كون و لون