سر حضور پيش ترا گفتم اى ولى * دل كردمت ز جلوهء معبود صيقلى
آن نكته را تمام كنم بر تو من جلى * تا رو كند بجانت ظهور سينجلى
خواند حقت به راه عبادت ز مخلصين * اين بندگى مقام حضور است اى فقير
وان جذبهء تو چيست تولا بعون پير * اياك نعبد است پس آن فعل مستجير
مقصود از اين سلوك بود جذبهء مجير * جز جذبه نيست زين عمل آمال مؤمنين
اندر سلوك و فعل چو اى سالك شهود * باقى ترا هنوز بود هستى از وجود
پس در عمل تو طالب اين حذبه باش زود * يعنى بجوى يارى از آن پادشاه جود
تا از خودى بجذبه شوى خالص و امين * ظاهر شدت چو سر عبادت بدين نمط
رو كن كنون به درگه معبود بىغلط * كاين رهنماى ماست زهى جاذب فقط
دادى به قسم حصر چو بر بندگيش خط * از صدق دل بگوى پس اياك نستعين
دل در حضور پير چو بركندى از دو كون * زينسان شدى تمام مجرد ز كون و لون
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 155
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص١٥٥