پس دلبرى نماى ز مغضوب و ضالين * اى طالب طريق هدايت بلا كلام
جوياى اوليا نشود نطفهء حرام * دارى تو چون به جستن راه حق اهتمام
بىشك ز شير پاك دلت ديده انفطام * مىكن بمادر و پدر خويش آفرين
شكر خدا كه بندهء پيران رهبرم * در ملك فقر صاحب اكليل و افسرم
در آستان پير مغان خاك شد سرم * روشندل از تجلى انوار حيدرم
و اعجاز موسويست هزارم در آستين * سرى كه از كليم حقش داشت مكتتم
و آن دم كه بر مسيح نزد زان صريح دم * وان يم نداد هيچ به كس نيم قطره نم
از ما نداشت پير طريقت دريغ هم * اى مرحبا به غيرت آن غيرتآفرين
اى جان جان عشق كه جان جهان ز تست * در جسم ما ز عشق تو گر هست جان ز تست
صورت ز ما و معنى روح روان ز تست * گفتم غلط چه باز كه اين از من آن ز تست
با دم زبان بريده هم آن از تو و هم اين
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 157
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص١٥٧