سر حضور نيست گرت باور اى جوان * در ضمن گفتگو كنم آن راز را بيان
هشدار تا دلت شود از نور حق مبين * اول شناس نقطهء بارا تو اى حكيم
هم فرض دان ولاى ورا در دل اى سليم * بسم الله است آيهء آن نقطهء عظيم
پس گو بنام دوست تو رحمن و الرحيم * يعنى بعام و خاص بود رحمتش قرين
محمود مطلق است چون آن سيد مجيد * حمدش فتاده فرض بهر عبدى از عبيد
اين حمد قفل رحمت حق را بود كليد * توفيق حمد پس طلب از حامد حميد
آنگاه زن مدام دم از رب عالمين * چون سابق است بر غضبش رحمت اى فلان
تكرار كرده رحمت خود را ببندگان * آنجا به شرط مغفرت اينجا به شرط جان
رحمن الرحيم به اين قصد پس بخوان * تا در دو كون بر تو شود رحمتش معين
گر دارى اعتقاد بعدل حق اى جواد * بر موقف حساب ترا بايد اعتقاد
كآنجا به راستى كند اظهار عدل و داد * تعديل كفر و دين شود اندر صف معاد
پس مالكش بگوى بر اثبات يوم دين
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 154
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص١٥٤