تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
كردم تهى ز زاغ و زغن آشيانه را * پرداختم تمام ز هستى ميانه را خالى نمودم از خود و اغيار خانه را * ديدم به بزم جمع نگار يگانه را كافكنده پرده بر طرف از روى نازنين * چشمش ز شب‌نشينى بسيار نيم‌خواب جعدش به دلربائى عشاق نيم‌تاب * بنهفته در دو لعل لبش صد قرابه ناب بد محتجب ز پرتو رخسارش آفتاب * زان رخ شدم حقيقت حق اليقين يقين لعلش كه بود از خم اسرار باده‌نوش * يكباره برد از من سرمست عقل و هوش ز افسانهء وجود چو يك جا شدم خموش * بود آنچه مىرسيد در آن حالتم به گوش تمجيد پير عشق از آن لعل گوهرين * اى دل گرت هواست كه در عالم نياز گردد بنفس عارجه معراجت اين نماز * همت طلب نخست ز مردان پاكباز تكبير پس بگوى و ز هستى كن احتراز * يعنى چهار بار دل از شش جهة گزين كردى چو قصد و روى نمودى به حق ز جان * كونين را به پشت سر انداز آن زمان
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 153 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه / منصور مشفق