تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
گاه افكند به هندم و گاه آورد به چين * هر تار موى خم به خمش راست صد شكن در هر شكن اسير دل و دين دو صد چو من * در وى گرفته هر دل آوارهء وطن فرزانه ساحريست همه رنگ و مكر و فن * پيچيده اژدريست همه شيد و كيد و كين انديشه را عبور نه زان موى مدلهم * تا چون نهد ز بيم به راه غمش قدم هرجا فتد چو مرغ معلق به دام غم * گويا مستر است در او خام خم بخم مانا مكرر است در او دام چين به چين * گفتم برم پناه از اين غم به عاقله او هم چو بنده بود گرفتار سلسله * صبر و قرار و حس و هش و عقل و حوصله بودند جمله با دل ديوانه يكدله * يعنى در آن دو طرهء عقل‌آزما رهين دوشم كه بود خاطر از آن موى مشك فر * مجنون صفت بوادى اندوه دربه‌در ناگه بجان فتاد مرا آتشى دگر * يكباره زد به هستى موهوم من شرر پرداختم وجود ز غوغاى آن و اين
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 152 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه / منصور مشفق