تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
گر هزارت سر بود در تن هلا * كوبم آن يك جا به سنگ ابتلا ماندت چون زان همه يكسر بجا * همچو منصور آن سرت را زير پا آرم و تن بر سر دارت كنم * تا زنم آتش ترا بر جسم و جان سوزم از نار جلالت خانمان * سازمت جارى انا الحق بر زبان سنگ‌باران بر سر دار آن زمان * همچو آن حلاج اسرارت كنم گر به راه عشق پا افشرده‌اى * ور بسر صوفيان پى بردهء سر همان‌جا نه كه باده خوردهء * آن‌چنان يعنى كه از خود مردهء تا بهر دل زنده سر دارت كنم * گر كنى از بهر دنيا طاعتى خود نماند بر تو غير از رحمتى * زانكه تو مرزوق بعد از قسمتى ور ز طاعتها مريد جنتى * سرنگون برعكس در نارت كنم در تذكر خواهى ار اشراق من * عاشق نورى تو نى مشتاق من خارجى از زمرهء عشاق من * در حقيقت گر شوى اوراق من