آب و آتش را نگهدارت كنم * باوجود آنكه در جرم و گناه
عمر خود در كار خود كردى تباه * گر بكوى رحمتم آرى پناه
سازمت خوش مورد عفو إله * پس بجرم خلق غفارت كنم
گرچه در بزم حضورى اى فقير * گرچه مرآت ظهورى اى فقير
گرچه غرق بحر نورى اى فقير * باز از من دان كه دورى اى فقير
ورنه دور از فيض ديدارت كنم * قصه كوته بنده شو در كوى من
تا بدل بينى چو موسى روى من * زنده گردى چون مسيح از بوى من
عاشقانه چون كنى رو سوى من * در مقام قرب احضارت كنم
دم غنيمت دان كه عالم يكدم است * آنكه با دم همدم است او آدم است
دم ز من جو كآدم احيا زين دم است * فيض اين دم عالم اندر عالم است
دمبهدم دم تا بدم يارت كنم * صاحب دم اندرين دوران منم
بلكه در هر دور شاه جان منم
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 148
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص١٤٨