باش مفلس در مقام بىكسى * گرچه زرى بازجو طبع مسى
تا به جانها كيميا كارت كنم * زانكه كردى يكنفس با دم يقين
باب معنى بر تو بگشادم يقين * من خط آزاديت دادم يقين
گر بعجب افتى كه آزادم يقين * بىگمان بر خود گرفتارت كنم
چونكه دادم از صراطت آگهى * خود نمودم در سلوكت همرهى
تا كه شد راهت به مقصد منتهى * گر تو پندارى كه خود مرد رهى
در چه غفلت نگونسارت كنم * چون ز من خواهى دم عشق اى پسر
بدهمت دم تا شوى آدم سير * پس چو شاهانت نهم افسر بسر
ور شوى مغرور باز از يك نظر * افسرت را گيرم افسارت كنم
مىتنى تا كى همى بر دور خود * همچو كرم پيله دايم اى ولد
يا ندانى اينكه قرنى بىرشد * در ره دين ار دوى بارى بجد
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 142
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص١٤٢