كام دنيا را به گاو و خر گذار * يك نماز از شوق چون جعفر گذار
تا بخلد عشق طيارت كنم * كاهلى تا كى دمى در كار شو
وقت مستى نيست هين هشيار شو * خواب مرگستت هلا بيدار شو
كاروان رفتند دست و بار شو * تا به همراهان خود يارت كنم
باركش زين منزل اى جان پدر * كاين بيابان جمله خوفست و خطر
مانى ار تنها شود خونت هدر * دست غم زين بعد خواهى زد بسر
كار من اين بود كاخبارت كنم * گوش دلدار اى جوان بر پند پير
شو در اين بحر بلا همبند پير * كرده كى كسرا زيان پيوند پير
گر شوى از جان تو حاجتمند پير * بىنياز از خلق يكبارت كنم
جان بابا از حوادث وز خطر * جز بسوى من ترا نبود مفر
هين مرو از كشتى عونم بدر * تا چو ابراهيم و يونس اى پسر
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 147
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص١٤٧