تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
من به يك‌دم گاو عصارت كنم * من ترا خواهم ز قيد تن برى تو ندارى جز سر تن‌پرورى * پس كنم تا اين سرت را آن سرى سازمت هردم به دردى بسترى * جبريانه محتضروارت كنم تا شوى تسليم تو در امر پير * همچو صيد مرده در چنگال شير گردى از موت ارادى ناگزير * گه به بالايت برم گاهى به زير گاه بىنان گاه بيمارت كنم * تا بود خام اين وجود سركشت باز بكشم زاتش اندر آتشت * حوش بسوزم اين دماغ ناخوشت پخته بيرون آرم از غل و غشت * زان مى مستانه هشيارت كنم گاه بر دار فنا آويزمت * گه به خاك و گه به خون آميزمت گه بسر خاك مذلت ريزمت * گاه در غربال محنت بيزمت تا ز عمر خويش بيزارت كنم * تا نفس دارى رسانم اى عجب هر نفس صد بار جانت را بلب