در نباتى چون رسيدى بر كمال * دادمت نفس بهيمى در مثال
پس تو با آن نفس دارى اتصال * گر نمائى دعوى عقل و كمال
خيرهخيره نفس غدارت كنم * خواستم در خويش چون فانى ترا
بردميدم روح انسانى ترا * ياد دادم معرفت دانى ترا
كردم آن تكليف جبرانى ترا * تا چو خود در فعل مختارت كنم
باز خواهم دربهدر گردانمت * از حقيقت باخبر گردانمت
مطلق از جنس بشر گردانمت * ثابت از دور دگر گردانمت
پس در آن چون نقطه سيارت كنم * از دمم لا شىء بودى شىء شدى
مرده بودى يافتى دم حى شدى * واقف از موت ارادى كى شدى
چون ز هست خود به كلى طى شدى * از بقاى جان خبردارت كنم
گر تو خواهى بر امان اللّه رسى * آن امان من بود در مفلسى
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 141
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص١٤١