برتر زنيم خيمه ازين چرخ چنبرى * يابد مگر وجود صفات منورى
بينا شود بنور حق اين ديدهء ضرير * تا آنكه دور دورهء بخشايش و عطاست
هر مجرمى مؤيد الطاف كبرياست * بيرون عطا و رحمت بىچونى از چراست
عالم تمام غرق يم رحمت خداست * مى نوش و باش منتظر رحمت اى فقير
[ خواهم اى دل محو ديدارت كنم ]
خواهم اى دل محو ديدارت كنم * جلوهگاه روى دلدارت كنم
واله آن ماه رخسارت كنم * بستهء آن زلف طرارت كنم
در بلاى عشق دلدارت كنم * تا شوى آواره از شهر و ديار
تا شوى بيگانه از خويش و تبار * بگسلى زنجير عقل و اختيار
سر بصحرا پس نهى ديوانهوار * پايبند طرهء يارت كنم
دوش كز من گشت خالى جاى من * آمد آن يكتا بت رعناى من
شد ز بعد لاى من الاى من * گفت كى در عاشقى رسواى من