تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
شد پوزبند وسوسه‌ام عشق تيزدست * كامد بدست و پنجهء وسواس را شكست جانم ز بند تفرقه و قيد جمع رست * يكسر فتادم از خرد و هوش دنگ و مست شد ما سوى فرامشم از خاطر خطير * روح صعود كرده چو از عالم عقول در تنگناى جسم عنان داد بر نزول * گفتم سروش غيب ز اسرار ما يقول كاينك به هوش باش تو اى حامل جهول * تا در عيان ز معنى وحدت شوى خبير كردم چو ديده باز در آئينه روبرو * شد سر لا إله موجه مرا در او يعنى نبد معاينه ز آئينه غير هو * بود آنچه در بساط ز جام مى و كدو باقى نبود هيچ بجز ذات پاك پير * صبحست اى نديم چو افتادهء خمار شد طالع آفتاب سر از خواب غم برآر * چون نفى غير مىكند اثبات كردگار زان مى كه نفى غير كند ساغرى بيار * تا دل شود ز صيقل رشحات او منير برخيز تا كشيم برسم قلندرى * جام قلندرانه ز صهباى حيدرى