تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
گفتم گداى سائل و محتاج و مستجير * پيرم چو يافت از اثرات وجود طى باقى نه هيچ از اثرم غير مهر وى * برزد نهيب ساقى سرمست را كه هى آتش فكن به خرمن جانش ز جام مى * تا زان شراب نفس حرونش شود ستير برداشت چست و چابك ساقى پاك ذيل * پيمانهء كه بود به مستان خيل كيل از وى نموده ناب حقيقت كميل ميل * هردم از او رسيده بتكميل صد كميل كسب ضياء كرده از او مهر مستنير * لبريز كرد زان مى سوزنده‌تر ز نار زان آتشى كه سوخت ز منصور اختيار * زان مىكشيد و گشت انا الحق سر بدار دادم بدست و گفت ستغفار كن سه بار * از هستى وجود كه جرمى است بس كبير بگرفتم و كشيدم چون جام را بسر * آتش گرفت جانم از آن باده سربه‌سر فارغ شدم ز دغدغهء خير و خوف شر * ز آثار من نماند بجز صورتى اثر زان صورتى كه گشت اسير دمش اثير