دوشم كه بود دل ز غم عشق پر ز شور * سوزان بنار فرقتم اين جان ناصبور
ناگه كشيد جذبهء عشقم به كوه طور * بر كوى آن نگار برانداخت دل عبور
در خاك آن بهشت براندوخت جان عبير * عالى درى رفيعتر از عالم قياس
گشتم عيان كه عرش بدان سطح را مماس * عنقاى عقل مدرك و سيمرغ وهم ناس
در اولين دريچهء آن درگه از هراس * افكنده بال و پنجه و منقار ناگزير
ترسا مغى به راه در آنجا شدم دليل * آمد پى دخول در آن حضرتم دخيل
بردم در آن حرم كه نبد محرمش خليل * بستر نموده حاجبش از پر جبرئيل
بر چشم او دو كون كم از قدر يك شعير * ديدم نشسته پير بصدر مغان چو يم
از مىكشان حريم و زوى صدر محترم * عيسى دمى كه بود مسيحش يك از خدم
هردم هزار عيسيش احيا زنم دم * حاجات خلق جمله ورا نقش در ضمير
رازى كه ديدهاند در آئينه اهل جام * سرتابسر معاينه او را ز خشت شام
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 135
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص١٣٥