دنيا كجا كه ملك دو عالم بود حقير * سر پابرهنگان درش از ره رضا
يكسر زنند بر سر كونين پشت پا * هم بندگان مجرم آن شاه ذو العطا
هستند گرچه خويش ز سر تا به پا خطا * بخشند جرم عالم و آدم بعون پير
مستان جام بادهء لبريزش اى عجب * دريا بلب كشند و نه بر لب زنند لب
مردان حق دمند و اميران حقطلب * جانشان عرى ز هايلهء علت و سبب
لبشان خمش ز قائلهء قلت و كثير * از مهر شاه سينهء آن بندگان حر
همچون صدف بقلزم جانست پر ز در * چون هستشان ز كوى خرابات آبخور
خمخانه را كشند و نه چون خم شوند پر * ميخانه را خورند و نه از مى شوند سير
هريك ز يمن طالع فيروز و فربخت * بر لامكان كشيده از اين تل خاك رخت
گرديده عرش اعظمشان تختهء ز تخت * دلها شود ز سطوت ذو العرش لختلخت
چون برزنند تكيه ز اجلال بر سرير
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 134
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص١٣٤