تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
در حريم ميخانه خرقه‌سوز و محرم شو * با لباس ازرق نيست ره بكوى عريانى جاى معرفت اى جان خانقاه و مسجد نيست * زانكه واحد مطلق بر مكان مقيد نيست دل سراى توحيد است معبد و مشاهد نيست * دير و كعبه يكسان است گر در آن موحد نيست تيغ و نى چه حاصل چون بازوى مجاهد نيست * تا كراست در اسلام معنى مسلمانى

[ در شهر ما بتى است كه بر جان بود امير ]

در شهر ما بتى است كه بر جان بود امير * چالاك و چست و چابك و عيار و شير گير در شاهدى يگانه و در دلبرى دلير * هرجا دليست در خم زلفش بود اسير نبود بجز در آينه حسن ورا نظير * خنديدنش چو خندهء شير است در نظر خندد ولى بگريد از آن خنده شير نر * درد ز خنده زهرهء شيران پيل بر اى دل نما ز خندهء شيرافكنش حذر * كز وى هزار بلعم با عور خورده تير بر مور اگر به چشم عنايت كند نگاه * مانا ربايد از سر مريخ و مه كلاه به روى ز مكر ديو سليمان برد پناه * بر چشم بندگان درش همچو پر كاه