در حريم ميخانه خرقهسوز و محرم شو * با لباس ازرق نيست ره بكوى عريانى
جاى معرفت اى جان خانقاه و مسجد نيست * زانكه واحد مطلق بر مكان مقيد نيست
دل سراى توحيد است معبد و مشاهد نيست * دير و كعبه يكسان است گر در آن موحد نيست
تيغ و نى چه حاصل چون بازوى مجاهد نيست * تا كراست در اسلام معنى مسلمانى
[ در شهر ما بتى است كه بر جان بود امير ]
در شهر ما بتى است كه بر جان بود امير * چالاك و چست و چابك و عيار و شير گير
در شاهدى يگانه و در دلبرى دلير * هرجا دليست در خم زلفش بود اسير
نبود بجز در آينه حسن ورا نظير * خنديدنش چو خندهء شير است در نظر
خندد ولى بگريد از آن خنده شير نر * درد ز خنده زهرهء شيران پيل بر
اى دل نما ز خندهء شيرافكنش حذر * كز وى هزار بلعم با عور خورده تير
بر مور اگر به چشم عنايت كند نگاه * مانا ربايد از سر مريخ و مه كلاه
به روى ز مكر ديو سليمان برد پناه * بر چشم بندگان درش همچو پر كاه