تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
صلح و جنگ اين دو نان اى پسر پى نان است * نى كه آن معاويه ديو يا سليمان است وانكه رسته زين اغراض يار شاه مردانست * بر هرآنچه شد هنگام دان كه مرد مىدانست بر غزا چو شد نوبت پور زال دستانست * بر فنا چو شد هنگام عارفيست سبحانى من به تجربت امروز از جهانيان بيشم * وز جهانيان يكسر بى ز طمع و تشويشم تا همىنه‌پندارى گوشه‌گير و درويشم * از دو كون بيگانه با هر آن تنى خويشم خلق و خوى هركس هست چون نوشته در پيشم * نادر است اگر باشد كس بخوى انسانى خصلت نكو اول صدق و ديگر انصافست * هركه دارد اين خصلت دل ز ناحقش صافست قلب صافى از ناحق كامل اندر اوصافست * كامل الصفات از حق مستحق الطافست لطف حق چو شد شامل مرد قطب اعرافست * يا نبى كامل دم يا على عمرانى قصهء خلافت را واگذار و بىغم شو * از فدك مكن صحبت از فلك مقدم شو هستى ار بنىآدم چون پدر مكرم شو * پا بفرق عالم زن سرفراز عالم شو