صلح و جنگ اين دو نان اى پسر پى نان است * نى كه آن معاويه ديو يا سليمان است
وانكه رسته زين اغراض يار شاه مردانست * بر هرآنچه شد هنگام دان كه مرد مىدانست
بر غزا چو شد نوبت پور زال دستانست * بر فنا چو شد هنگام عارفيست سبحانى
من به تجربت امروز از جهانيان بيشم * وز جهانيان يكسر بى ز طمع و تشويشم
تا همىنهپندارى گوشهگير و درويشم * از دو كون بيگانه با هر آن تنى خويشم
خلق و خوى هركس هست چون نوشته در پيشم * نادر است اگر باشد كس بخوى انسانى
خصلت نكو اول صدق و ديگر انصافست * هركه دارد اين خصلت دل ز ناحقش صافست
قلب صافى از ناحق كامل اندر اوصافست * كامل الصفات از حق مستحق الطافست
لطف حق چو شد شامل مرد قطب اعرافست * يا نبى كامل دم يا على عمرانى
قصهء خلافت را واگذار و بىغم شو * از فدك مكن صحبت از فلك مقدم شو
هستى ار بنىآدم چون پدر مكرم شو * پا بفرق عالم زن سرفراز عالم شو
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 132
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص١٣٢