تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
ترك قتل او فرمود برگشود بازويش * كى بود كسى واقف از خصال نيكويش جز كسى كه پيوسته با محيط او جويش * صوفيان صافى دم عارفان ربانى من ز يمن اقبالش چون شدم به ميخانه * ديدم آتش‌افروزى دل‌فريب و فرزانه هركه مىرسيد از راه آن حريف جانانه * باده‌اش بپيمودى پىبه‌پى به پيمانه تا نمودى از مستى ترك عقل و افسانه * عالم دگر ديدى از جهان اعيانى روى خلق آن عالم همچو مهر تابنده * از صفات خود مرده بر حيات حق زنده جان ز جان و تن رسته دل ز ما سوى كنده * فارغ اندر استغراق از گذشته و آينده با چنين شهنشاهى پيش مرتضى بنده * از يقين درويشى نه از گمان شيطانى اهل ظن و صورت را هل بجا كه معذورند * بر دغل دوروئى دل بسته‌اند و مشهورند بر هواى تن سرخوش وز جمال جان كورند * هر زمان ز اهل اللّه بر بهانهء دورند چون خفاش ظلمت‌جو در عناد با نورند * با ولى حق در جنگ بر مراد سفيانى