در طريقت و بيعت دست دستگيران كرد * اينچنين بقا بخشد بر كسى كه شد فانى
از فناى درويشان واقف ار شوى اندك * بر فناى خود كوشى از خودى شوى مندك
از صحيفهء هستى نقش خودنمائى حك * پس به حق شوى باقى بر يقين رسى از شك
چشم ديو بربندى كاو دو بيند آدم يك * سر علم الاسماء اين بود اگر دانى
زان بجاى احمد خفت مرتضاى كامل دم * چون فزون به هستى بود بيخوديت از عالم
تا بعارف آموزد نكته لقد كرم * يعنى از فنا گردد كامل الظهور آدم
يا بى از كمى بيشى بيش خود چو گيرى كم * خواهد ار كسى برهان گو خود اينت برهانى
سوره برد و در حج خواند سوى مكه او تنها * يعنى آنكه پيدا نيست بر كس آن منم پيدا
در كفم كم از كاهى است اين سپهر و ما فيها * خصم اگر بود كوهى مىربايمش از جا
خار و خس فتد يكسو وقت جنبش دريا * كاه و كوه يكسانست پيش يم به طوفانى
كافرى خيو افكند در نبرد بر رويش * خود ز فعل آن بدخو منقلب نشد خويش
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 130
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص١٣٠